مدتی پیش...
94-7-28 نازنینم واقعا که عمرمون با چه سرعتی داره میگذره... گل پسرم 42 ماهگیتم پشت سر گذاشتی.. برات همیشه آرزوی خوشبختی دارم.. خدارو شکر با همه اتفاقات تلخ امسال مکه خالجون اینا به سلامت برگشتن و خدای مهربونو شاکریم از این بابت.. بریم سراغ عکسات که از تابستون هست تا این روزهامون که به قول خودت مرد شدی و با بابایی میری هیئت.. مرد کوچولوی مامان.. فدای مردونه حرف زدنت که گاهی جوگیر میشی و صداتو کلفت می کنی و حرف میزنی برامون.. از بازی های پدر و پسری.. از بازی هایی که گاهی خیلی دخترونه میشهههه خونه خالجون.. شما و پسر خاله علی که حسابی از برگشت...












